امیررضا شاکریامیررضا شاکری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

امیر رضا عسل طلای مامان و بابا

و باز هم سفز به شمال ایران زمین..!!

بله آفا پسر گل ما برای چهارمین بار رفته شمال. تعطیلات خرداد ماه بود که تصمیم گرفتیم تا هوا گرم نشده با عمو روح ا.. و زن عمو و پسر عمویی و پدر جون بریم یه حال و هوایی عوض کنیم. اول رفتیم لواسون، خونه ی پدرجون تا باهم از اونجا بریم شمال. شمام از فرصت استفاده کردی و از همون جا بازی و کیف و حالتو شروع کردی... میرفتی تو تراس اونجا آب بازی و توپ بازی و.. تااازه کلی هم با چرخ اسکوتری ارمیا بازی کردی.. مرسی ارمیا جون دیگه خیلی قشنگ با محیط و اطرافیان ارتباط برقرار میکنی.. مثلا تا ازت میپرسیدیم عمو کو؟.. نشون میدادی.. به عمو مبگفتی: اومممما... البته این اصطلاخ رو خیلی جاهای دیگه هم استفاده میکنی مثلا گاهی برای طدا زدن مامان!! وقتی هم میگیم صلوا...
15 خرداد 1392

تولد امام علی (ع) و روز مرد و روز پدر و تولد دایی صادق

امسال روز پدر، بابا امین پیش ما نبود و رفته بود مشهد برا مصاحبه. متاسفانه جور نشد که ما هم باهاش بریم. خوب اینم کادوی روز پدر دیگه: یک سفر زیارتی به مشهد مقدس ولی خوب مردای دیگه بودن، تازه تولد دایی صادقم بود. برا همین یه جشن کوچولو گرفتیم. اینم یه عکس مردونه از مردای مهربونمون ، بخصوص بزرگ مرد کوچک ما : امیر رضا خان شاکری. هووووووووو.............ه دایی جون تولد 28 سالگی شمام مبارک اینم کادوی مرد مردا .... عسل عسلا.... جیگر جیگرا..... امییییییییر رضااااااااااااااااااا خیلی هم خوشحال نشو امیر طلای بلا.... دفتر نقاشی مال شماس، اون یکی مال بابا امینه. که وقتی از سفر برگشت تقدیمش کنی ...
3 خرداد 1392

عکس 11 ماهگی امیررضا (روز دومادی دایی حامد)

روز عروسی دایی حامد، من و شما و بابا امین باهم رفتیم آتلیه. بالاخره عکس هامون آماده شد و این عکس تکی خوشگلتو گذاشتم روی وبلاگت. اینجا 18 اسفند سال 1391 و شما دقیقا 11 ماهته    انشالله دومادی خودت گل پسرم ...
2 خرداد 1392

اتاق جدیدتون مبارک قربان....

بالاخره خونه جدیدمون یه کم سر و سامون گرفت و اتاق شما هم منظم و خوشگل چیده شد... البته اگه بذاری تمیز بمونه  و چون میدونستم که همچین چیزی امکان نداره، به محض اینکه اتاقتو تمیز کردیم چند تا عکس ازش گرفتم که یه یادگاری از اتاق تازه و تمیزت داشته باشیم از همون لحظه ی اول شیطونی هات شروع شد. اینجا گذاشتمت روی میزت و مشغول عکس گرفتن ازت بودم که یهو دیدم در شامپوتو باز کردی و انداختی پایین... بله... نصف شامپو خالی شد روی موکت نو اتاقت... ای خداااااا از دست این پسر شیطون بلا و همینطور بازی و شیطنت و شیرین کاری هات ادامه داشت... اسباب بازی ها و چیزایی که دستت میرسه رو خودت برمیداری و چیزایی که دستت نمیرسه بهشون اشاره میکنی و مد...
1 خرداد 1392

چیزهای مورد علاقه ی امیر رضا خان

این روزا گل پسر خوشگل ما خیلی خیلی شیطون شده و دوست داره تو همه کاری به مامانش کمک کنه  آخه ما اگه کمک نخوایم باید کی رو ببینیم ؟! 1. بیشترین چیزی که امیررضا بهش علاقه داره آب بازی و شستن حیاط و رفتن به حمامه (البته با بابا امین) جیییییگر من خیلی هم تمیز کار میکنه... خسته نباشی به به پدر و پسر چه خوشگل از آب دراومدن ! ای مامان فدای اون خنده هات بشه اینجام رفته بودیم خونه مامان زن عمو و شما با پسر عمو و نی نی های اونجا تو حیاطشون کلی آب بازی کردی ... حالی به حولی پسر عمو کوکولو هم پاهاش سوخته بود و یه عالمه گریه میکرد برا همین پوشکشو در آوردیم و تو هوای آزاد کلی لختی حال می کرد 2. دو...
14 ارديبهشت 1392
1